/ 2 نظر / 7 بازدید
سارا

به شهر پونه ها قصد سفر داشت شعاری سبز و بارانی به سر داشت تمام راه را اواز میخواند ولی انگار که حالی دگر داشت تمام لحظه هایش زخم بودند از آن وادی چو من میل گذر داشت غزل وقتی به خواب واژه ها رفت هزاران قافیه در پشت سر داشت[گل]

سارا

khoda rahmatesh kone vaghan migam kheyli narahat shodam vali motmaen bash k jash kheyl khobe khoda behtarina ro mibare pishe khodesh mano to ghame khodet sharik bedon delam barat tang shode refighet az abadan[گل]