معراج

 

گفت: « آنجا چشمة خورشیدهاست

آسمان‌ها روشن از نور و صفاست

موج اقیانوس جوشان فضاست. »

باز من گفتم که: «بالاتر کجاست؟»

 

گفت:« بالاتر، جهانی دیگر است

عالمی کز عالم خاکی جداست

پهن دشت آسمان بی‌انتهاست»

باز من گفتم که: « بالاتر کجاست؟»

 

گفت: « بالاتر از آنجا راه نیست

زان که آنجا بارگاه کبریاست

آخرین معراج ما عرش خداست!  »

باز من گفتم که: « بالاتر کجاست! »

 

لحظه‌ای  در دیدگانم خیره شد

گفت:‌« این اندیشه‌ها بس نارساست! »

گفتمش:‌« از چشم شاعر نگاه کن

تا نپنداری که گفتاری خطاست:

 

دورتر از چشمة خورشیدها؛

برتر از این عالم بی‌انتها؛

باز هم بالاتر از عرش خدا

عرصة پرواز مرغ فکر ماست »

شعری از مرحوم فریدون مشیری

/ 4 نظر / 6 بازدید
رویای صورتی

آدمـــهــا ، نــمـی فـهمـنـت .... تـرجـمـه ات مـیـکـنـنـد ؛ آن هـم بـه زبـان خـودشـان

محمد

سلام خواهرگلم اگرباتبادل لینک موافقی بگو من بااسم محمد لینک کن دوست دارم بای[گل]

fardad

pasandidam :D Shere zibayi bud , makhsusan un beit ke mige bia az cheshme shaer niga kon ... ;) mersi