مرگ من روزی فرا خواهد رسید

 

در بهاری روشن از امواج نور

 

در زمستانی غبار آلود و دور

 

با خزانی از فریاد و شور

 

خاک می‌خواند مرا هر دم به خویش

 

می‌رسند از ره که در خاکم نهند

 

آه، شاید عاشقانم نیمه شب

 

گل به روی گور غمناکم نهند

 

بعدها نام مرا باران و باد

 

نرم می‌شویند از رخسار سنگ

 

گور من گمنام می‌ماند به راه

 

فارغ از افسانه‌ها