سلام عزیزانخمیازه.ببخشید چند روزه نبودم.فرصت نکردم به وبم برسم.امروز از 5:30 با زمزمه خاله جون که نماز میخوند بیدار شدم تا خودمو واسه کنکور آماده کنم.آخه شرکت کردم درسته که آماده نبودم ولی خواستم خودمو محک بزنم.خاله جون مونده بود خونمن تا به کنکور ببره.بچه ها هم تو خونه اونا که از اونجا رفتن کنکو.خلاصه اینو بگم کم مونده بود اعصابم خورد بشه چون آدرس دانشکاه پاک یادم رفته بود خاله جونم همینطور.بالاخره دقیقه 90 رسیدیم.خدا رو شکر.کنکورو دادم.بدک نبود.گیج شدم.نمیدونم باید چیکار کنم مرخصی از یه طرف کنکور از طرف دیگه.شما بگین من چیکار کنم؟؟؟؟کلافه

رفتم وادی سراغ داداش جونم که عید مبعث هم هست بهش تبریک گفتم و گفتم که جاشم خیلی خالیه فک نکنه که فراموشش کردیم.اصلا...مامان که 2روزه حالش خوب نیست.کسله.رفتیم من و مامی و خاله جون ائل گلی قدم زدیم تا یه کم حالش بهتر شه.دعا کنید که یه کم فکر داداش از ذهنش بیرون بره.محاله ولی خوب دیگه...دعا یادتون نره