سلام.شب خواب داداشو دیدم.خواب خوبی نبود.ساعت 4:45بود با سردرد بیدار شدم.نمازو خوندم.خوابم نمیومد.فکرداداش نمیذاشت بخوابم.کمی رادیو گوش کردم.آبجیم خونمون بود.اون روتختم خوابیده بود منم زمین.خیلی جالب بود یه سوسک دیدم از سمت حموم با کمال خونسردی وارد اتاقم شد.چه افاده ای هم داشت.انگار مالکیت دنیا در دست اونه. اول گفتم بذار خوش باشه زندگیشو بکنه بعد گفتم شاید بره تو دهنم.چندش آوره.چراغو روشن کردم تا خواستم پنجره رو باز کنم خودش تشریف برد بیرون.هه هه هه.تا ساعت 7بیدار بودم.سرم داشت میترکید.با دیدن سوسک کمی آروم شدم چون تنها من بیدار نبودم.