آخرین بار گرم رفتن دیدمش لحظه های واپسین دیدار بود

او به رفتن بود و من در التهاب دیده ام گریان دلم بیمار بود

گفتمش از گریه لبریزم مرو گفت جانا ناگزیرم ناگزیر

گفتم او را لحظه دیگر بمان گفت می خواهم ولی دیر است دیر

در نگاهش خیره ماندم بی امید سر نهادم غمزده بر دوش او

بوسه های گریه آلودم نشست بر رخ و بر لاله های گوش او 

از سخن ماندیم و با رمز و نگاه گفت می دانم جدایی زود بود

با نگاه آخرینش پیش ما های های گریه بدرود بود